X
تبلیغات
رایتل

ادبیاتی از قصرقند(کسرکند) مکران گدروزیا غربی
قصرقند بهشتی در مکران....دست نوشته های من
قالب وبلاگ
لینک دوستان
آخرین مطالب

آنک که گوریچ شلاق جلادانه خویش را بر پیکر نحیف لانه حصیری ما ( کودل) با خشمی سنگین چنان سهمگین فرود آرد و ز ارتعاش کمبهای( شاخبرگ درخت داز  که شیبدار روی سقف خانه های بلوچی میذارند همانند شیروانی عمل میکند) کلبه ملودیی درام پدید میآید که زهیر ( درد طولانی انتظار و کتابی با همین عنوان از پائولو کوئیلو) باران را مینوازند
ای مکران زمانی که این ملودی نواخته میشود تراژدی غریبیت در طول احصار در مخیله ام تداعی میشود ، احساسی که قلم توان آن ندارد که بدوش کشد و کلماتی در ادبیات نمییابم که درد تورا بر کاغذ نقش کنند ، ومن ترا دوست میدارم بلوچستان چنان دوست داشتنی که به یقین طواف کنم نمادهای مردانگیت را ، مکران من ایمان دارم به تمام راد مردان تاریخ تو .... لیک چه بر سر ما آمده که امروز برای چلامپگ(قاپیدن) قرص نانی جوین تمام صفات نیکویت را زیر پا مینهیم تا دست ز دست برادر بالاتر رود.
 و ندانم که چرا اینک دگر تراوش نکند طراوت کهن مردان و شیرزالانت

[ شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 ] [ 08:11 ] [ عزیز مکرانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 107432