X
تبلیغات
رایتل

ادبیاتی از قصرقند(کسرکند) مکران گدروزیا غربی
قصرقند بهشتی در مکران....دست نوشته های من
قالب وبلاگ
لینک دوستان
آخرین مطالب

منبع :آینده نیوز   بقلم:شهاب احمدی 

 

   از آغاز انقلاب اسلامی و نهضت بزرگ امام خمینی، ادبیات مذهبی و ملی گرایانه جای خود را به گفتمان اسلامی و گاهی انسانی و فرادینی داد. این حادثه مهم هم ریشه در نگرش راهبردی به مدیریت دنیا و مقتضیات مادی و محاسبات مصلحت گرا و واقعیت مدار دارد و هم دارای مبانی و اصول فکری و اعتقادی و بازتفسیر فهم عالمان ما از اسلام است.  

حقیقت این است که در دنیای امروز که بر اثر حوادث مهیب و شگرف در عرصه اندیشه و عینیت،  مرزهای جغرافیایی نقش نهایی و تعیین کننده خود را از دست داده و جریان های فکری و فرهنگی و مبادله کالا و پیوندهای اقتصادی در عرصه جهانی تمام مبانی گذشته را ویران و یا دست کم دستخوش تحولات جوهری نموده است و از نو همه محاسبات انسان ها را در هر جای این دنیا و در درون هر مرز و قلمرو و با هر اعتقاد و مذهب و دینی که باشند، شکل داد و قالب های همزیستی جهانی بشریت را با مفاهیمی نوین از حیات و مناسبات درون آن، بازسازی کرد، در چنین جهانی، مدیریت قدرت و فرهنگ و رسانه به طور اجتناب ناپذیری بایستی معطوف به این واقعیت ها باشد.

در نتیجه، از نظر منطق قدرت و محاسبات، مصلحت و منفعت جمهوری اسلامی ایجاد می کند، تمام این عناصر در حرکت خود لحاظ کند و اگر قرار باشد همچنان با مقبولیت و مشروعیت کامل، راه پیشرفت را بپیماییم، بایستی به لوازم و منطق جدید قدرت و مدیریت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه تا جایی که اصول و منظومه ارزشهای بنیادین آن در خطر نیفتد، ملتزم و پایبند باشیم.

انسجام و یکپارپگی درونی دولت ها و ملت ها و توافق ملی بر سر بزرگترین شعارها و اصولی ترین مبانی ارزشی و سیاسی جامعه، یکی از مهمترین و اساسی ترین اقتضاهای سلامت مدیریت و ضمانت در ادامه مسیر و حرکت هر نظام سیاسی است. در همین راستا، تشکیل کانون های اعتراض و پر رنگ تر شدن اعتراض در چارچوب مذاهب و اقوام، بزرگ ترین خطر قابل تصور علیه هر حاکمیتی است. از این رو باید برای منع تحقق چنین اعتراضات فرقه ای و جلوگیری از هویت مذهبی و یا قومی یافتن جریان های اعتراضی، با قدرت و حکمت تمام با مشکلات درونی کشور مواجهه کنیم.

چالش های بزرگ در کشور ما در سالهای آینده از جنس حوادث پس از انتخابات نیست. در این چالشها اشتراک مذهبی و حتی توافق بر سر قانون اساسی و نیز اصول انقلاب تا حد زیادی وجود داشت، با این حال چنان که دیدیم، توانست شکاف خطرناکی در بدنه انقلاب درست کند. اما خطر بزرگتر زمانی است که با غفلت از نارضایتی هایی که ظرفیت به خود گرفتنِ هویت و ماهیت قومی و مذهبی دارد، این چالش ها به مرز ویرانگری و زلزله برسد. از این رو لازم است بدون تعارف در این باره حرف زده شود و دلسوزانه حاکمیت انقلاب را متوجه چالشهای های آینده کرد. 

همچنین باید مراقب باشیم که ظرفیت های تهدیدسازی و قابلیت های انفجار اجتماعی در اینجا و آنجا، قابلیت های پیوند با تهدید های خارجی را دارد. پرونده های قومی و مذهبی طرفداران پر انرژی و پولدار و ستیزه جویی مانند کشورهای عربی و قدرت های غربی و برخی از همسایه ها دارد. آنان بیکار ننشسته اند. قبل از بروز حادثه باید اقدام کرد. لایه های علمی و حلقه های فکری استراتژیک ما بایستی قدرت تحلیل عمیق و پیش بینی داشته باشند و توان مطالعات آینده پژوهانه به دست آورند. تا راه آینده و فردای نظام را که از قضا سخت تر و پیچیده تر از آن مسافتی است که تا کنون پیموده، بدرستی راهنمایی و هدایت کند و مرزهای تهدید و فرصت را برای تضمین امنیت استراتژیک نظام به دست دهد.

یکی از بزرگ ترین مشکلات و آسیب های مدیریتی ما این است که فاقد اتاق فکرهای بسیار قدرتمند و آزاداندیش هستیم. متأسفانه مراکز بسیار بسیار اندکی هم که با نام هایی شبیه این عناوین فعالیت می کنند، یا تاثیر چندانی بر عملکرد مسوولان ندارند و یا نوعا غرق در حزب گرایی و یا طرفداری چاپلوسانه و متملقانه است و فضای کشور را به گونه ای ترسیم می کنند که مسئولان بیش از آن که از اعماق جان نگران سرنوشت انقلاب بشوند، خیالشان از بابت خطر راحت می شود. 

این مراکز در حقیقت اندیشه های صاحبان قدرت را بازتولید می کنند و گاهی به فراخور شرایط حرفهایی را با شکل و شمایل مختلف عرضه می کنند اما عمق کار آنان به نگرش آزاد و علمی و تولید اندیشه های ناظر به فردا و معطوف به تهدیدهای سخت و نرم درون و بیرون نظام نمی‌رسد و این یعنی خیانتی نابخشودنی که یک مرکز فکری یا کمیته علمی یا شورای مرتبط و یا شخصیت دلسوز و انقلابی می تواند مرتکب شود.

از این رو هم به دلیل منطق محاسبات منافع و مصالح و مدیریت راهبردی نظام در بین الملل و نیز ضرورت مبتنی سازی حرکت نظام بر اساس حقوق شهروندی و تساوی مطلق و بدون تبعیض میان مناطق و اقوام و طوایف در حاکمیت و اداره قدرت، که مقدمه واجبِ تشکیل افکار عمومی و منطق وفاق ملی در کشور ماست و هم بر اساس بینش و نگرش بنیادین انقلاب و اسلام که بیان گر همین ادبیات و طرح است، لازم است تا دیر نشده در صدد بازنگری در تعامل خود با بدنه متنوع کشور باشیم. با نگاهی به نحوه مدیریت در پرونده اهل سنت به عنوان یک نمونه شاهد بی توجهی هایی هستیم. آنان برادران ما در دین و هموطنان ما در میهن و هم اندیشان ما در اصل امانتِ رسالت و مأموریت نظام هستند. رفتار کنونی به این وفاق آسیب زده است و نگرانی از تعمق یافتن این رابطه است.

مدیران و نهادهای فرهنگی و سیاسی ما در همه جهان اسلام در پی دراندازی طرح های تقریب و وحدت هستند اما تقریبا چهره غیر شیعی در تلویزیون های رسمی و ملی نظام دیده نمی شود. این امر نشانگر وجود خلل است و باید بهبود یابد. چه اشکالی دارد اهالی کردستان و بلوچستان و جاهای دیگر از رسانه ملی شاهد حضور علمی و سالم و وحدت بخش عالمان و بزرگان اهل سنت باشند؟ چه اشکالی دارد که خطبه های امامان برجسته اهل سنت هم از تلویزون رسمی گزارش شود؟ چرا باید نظام تربیتی ما بر اساس نادیده گرفتن مذاهب دیگر، فرزندان این مملکت را تربیت کند که چالش های فردا، تر و خشک ما را بسوزاند و بستر مناسبی برای تحرک و فعالیت نیروهای تندرو و افراطی و غلوکننده دو طرف در عرصه داخل و خارج درست شود؟

چرا مثلا تلویزیون المنار حزب الله از برگزاری میزگردهایی با چند مهمان صرفا شیعی پرهیز می‌کند و سالهاست بدون مهمان سنی هیچ برنامه فکری و اسلامی را بر گزار نمی کند، اما با وجودی که  همان خوف و تهدیدی که حزب الله به خاطر عبور از آن دست به چنین کارهایی می‌زند، در کشور ما هم هست، اما ما بی خیال از پیامدهای این رفتار یک جانبه گرایانه در بلندمدت، حاضر به بازنگری نیستیم؟ و چرا حفظ حرمت مقدسات اهل سنت که با حکمت و درایت رهبر فرزانه و بزرگوار انقلاب در فتاوای ایشان خود را نشان داد و مانند آب سردی شعله های اختلاف را موقتا خاموش کرده است، در رسانه های ما و نهادهای رسمی ما نهادینه نمی شود؟  

یکی از صحنه های عجیب و نامفهومی که همیشه ذهن مرا مشغول خود کرده این است که بسیاری از عالمان شیعی ما به لبنان و سوریه و خلیج سفر می‌کنند و با عالمان غیر شیعی با هدف تقویت وحدت ملاقات می کنند، اما از هر گونه تعامل با عالمان اهل سنت داخل کشور پرهیز می کنند! آیا فضای کشور ما برای تعامل تقریبی مناسب نیست؟ و نمی شود فراتر از چند روز همایش بسته در تهران در هفته وحدت در دیگر مناسبت های بزرگ ملی همواره شخصیت های غیر شیعی هم در صحنه باشند؟ مگر چالشهای های بزرگ فردای این نظام و عبور از تندرهای ویرانگر جهان شرق و غرب علیه نظام ما را افرادی غیز از همین اهل سنت داخل می تواند خنثی نماید؟ کاری کنیم که اگر خدای ناکرده روزی نظام تهدید شود همین اهل سنت با رهبری عالمان بزرگ آنان از امنیت و آرامش و مرزهای نظام دفاع کنند. امنیت ملی ما به قدرت نرم و بی انتهای قلوب مسلمانان داخل کشور است، نه به قدرت های سختی که دیگران از ما بهترش را دارند.

بارها گفته شده است که اهل سنت ما یکی از معتدلترین و منصف ترین و مسالمت اندیش ترین نوع اهل سنت در همه جهان است. آنان به معنای واقعی و بدون تعارف در تشکیل این نظام سهیم هستند و با سیاست رهبردی امام خمینی در تشکیل امت واحده جهانی موافق بودند و برای آن از همه چیز خود مایه گذاشتند. در نتیجه این مذهب در درون کشور ما یک فرصت است نه تهدید. از این رو، رفتار تهدیدنگرانه به آنان بزرگ ترین زمینه ساز چالش و خطر است به ویژه آن که همانند دیگر گروه ها و مذاهب، در میان اهل سنت نیز گروه های فتنه گر و مرتبط با دستگاههای جاسوسی منطقه ای و جهانی حضور دارند. نباید بهانه های این گروه برای تخریب جامعه مدنی و اسلامی داخل ما همچنان در دست آنان باشد.

حوزه علمیه قم و فعالیت های آن در راستای تعامل با الازهر و دیگر مراکز جهان اسلام بسیار کار حکیمانه و زیبایی است و هیچ عاقلی نمی تواند به آن اعتراض کند اما جای این سؤال هم هست که در سال چند نشست علمی و مشترک در قم یا سنندج یا زاهدان میان نخبگان بزرگ علمی مسلمان اهل سنت داخل کشور و بزرگان دیگر برگزار می شود؟ آیا تعامل درست میان ما و تشکیل سازمان های مشترک علمی میان اهل سنت و شیعه داخل کشور بهترین خدمت به امنیت ملی و نیز راهی برای تحقق اهداف اسلامی نظام نیست؟

نگاهی به ظرفیت استثنایی اهل سنت ایران و اعتدال اخلاقی و توازن فکری و سلامت نفسی آنان و نیز این که بخشی از پروژه بزرگ و جهانی نظام ما هستند به ما این حقیقت را اثبات می کند که با مدیریت نیروی بی نظیر اهل سنت در مدیریت فکری و نظری جهانی می توانیم با جهان اسلام پیوندی ناگستنی برقرار کنیم. چهره جهان اسلامی ما بایستی از تمام عالمان اسلامی شیعه و سنی باشد. مگر مشکلی دارد نماینده فرهنگی جمهوری اسلامی در مصر یا تونس یا سوریه یک جوان فعال و انقلابی اهل سنت ایرانی باشد؟ و یا سفیری ما در برخی کشورهای کاملا سنی برادران اهل سنت باشد؟ چه وقت این مرزهای وهمی نظام را باید شکست و چه زمانی به خطرناک بودن این عدم تعامل پی خواهیم برد؟

چنان که می دانیم، ایران داعیه دار مدل و الگوی مدیریت جهان اسلام و بلکه مدیریت ارزشی و انسانی جهان است. به نظر می رسد برای قدم برداشتن در چنین مسیری بایستی در درون کشور ما مدیریت اسلامی تنوع گرا را تجربه و تمرین کنیم. و اگر استانهایی با اغلبیت اهل سنت نداشتیم شاید دعوت از مسلمانان اهل سنت جهان اسلام برای اقامت در ایران اسلامی و مشارکت در تشکیل نمونه کوچک زندگی اسلامی در درون یک کشور و احترام عمیق و مساوی مذاهب در داخل تجریه نظام ما، کار عاقلانه ای بود.

یعنی اگر اهل سنت نداشتیم، باید اهل سنتی در داخل ایران اسلامی درست می کردیم تا مدل اسلامی توسعه و حیات طیبه مبتنی بر مرجعیت اخلاقی و علمی اهل البیت با تنوع انسانی و دینی و مذهبی در مرحله عمل و تحقق رخ بدهد. شعار و نظریه برای ارائه الگوی قابل تقلید و پذیرش زندگی اجتماعی اسلامی در سایه پروژه مملکت کافی نیست و بایستی حضور مساوی و فعال همه مذاهب اسلامی و اقوام موجود در نظام را تضمین کرد.

به نظر می رسد موضوع اقوام در ایران الحمدلله، هیچ گاه یک مشکل جدی نبوده است؛ زیرا در درون نظام ما، لایه‌های قدرت و حاکمیت و مسؤولان و مدیران ارشد کشور بدون توجه به قومیت افراد و صرفا تحت پرچم انتساب به این خاک و مرز ایران همواره به شایستگی حضور داشته اند. هیچ کسی هم از کس دیگر در باره قومیت افراد نمی پرسد. زیرا ملاک و میزان قومیت و طایفه در موازین قدرت جایگاهی نداشته است اما موضوع مذهب و بویژه اگر در جایی با قومیت هم گره بخورد، از حساسیت بالایی برخوردار است و بازنگری در مدل تعامل با دیگر مذاهب اسلامی در درون نظام به تجدید نظر جدی نیازمند است.

تکرار این امر لازم است که هدف اصلی این پیشنهاد ارائه دلیل حسی و الگوی علمی و عملی برای سیستم انسانیت محور و عادلانه اداره زندگی است. در یک سیستم سالم مدیریتی صرف نظر از انتساب های مذهبی لازم است افراد شایسته در نظام قدرت و مدیریتِ مجتمع مدنی فعالیت کنند.
 
برای نمونه آیا برای کسی که مریض است فرق دارد که دکتر متخصصی که به او مراجعه می کند دارای چه مذهبی است؟ یا برای مدیریت سازمان اتوبوسرانی یا متروی تهران مگر مهم است فرد مذکور شیعی باشد یا سنی؟ پیشنهاد می شود در مرحله نخست بسیاری از مسؤولیت های بی ارتباط با فرهنگ و اعتقاد و سیاست در سطح ملی به شخصیت های شایسته و لایق اهل سنت واگذار شود.

مثلا اگر در میان اهل سنت شخصیت علمی و توانمندی می تواند معاون ریاست جمهوری و ریاست محیط زیست باشد یا می تواند وزیر بهداشت باشد، او را برای این موقعیت انتخاب کنند تا کسی ما را به تبعیض مذهبی متهم نکند. آرام آرام باید این ذهنیت و تفکر در عقول حاکمان ما تثبیت شود که وجود تنوع قابل ملاحظه در حاکمیت نظام نه تنها تهدید نیست بلکه فرصت استثنایی برای حمایت داخل یو خارجی و اعتبار بخش به ادبیات و طرح کشور است.

به راستی حضرت مهدی علیه السلام می آیند و مردم را به تبعیت از مذهب شیعی می گرایند و سپس حکومت می کنند یا این که با مدیریت اخلاقی و مبتنی بر عدالت کامل، همه را قانع می کنند که ایشان بر حق است و دیگران با اختیار خود به او می پیوندند. یکی از مشکلات کم فایده بودن تبلیغات ما هم همین است که رفتار و اقوال ما با هم نمی سازد. بارها و بارها از امامان معصوم ما رسیده است که مردم را با عمل و رفتار خود به دین و خدا فرابخوانید. نقشی که رفتار عادلانه و مبتنی بر شایستگی و لیاقت در مدیریت و حاکمیت در متقاعد ساختن یک مخالف اعتقادی دارد هزار منبر ندارد.

فرق منطق ما با منطق امام صادق یا حضرت علی علیهماالسلام در این است که آنان خوب بودند و مردم بر اثر خوب دیدن آنان و مشاهده رفتار عینی آنان به آنان می گرویدند، اما ما خیال می کنیم همین که من فکر می کنم بر حق هستم و برای این خیالم چند دلیل هم دارم برای هدایت دیگران کافی است!

امیدواریم روزی اگر یک فرد غیر شیعه شایستگی بار امانت وزارت  یا سفارت را داشت بدون توجه به مذهب و طایفه این بار را بر دوش او بیندازیم. ببینید در کشور عراق هیچ کس از ولایت فقیه حرف نمی زند! وقتی از عراقی ها در این باره پرسیدیم می گویند شرایط عراق با ایران متفاوت است! منظورشان این است که در عراق اهل سنت و کردها نمی توانند به نسخه شیعی حاکمیت دینی تن در دهند! اما من این حرف را قبول ندارم.

من فکر نمی کنم در نظام، مذاهب دیگر نقش سیاسی پررنگ ندارند و اساسا گمان من این است که نظام کنونی یک نظام مذهبی (به مفهوم تک مذهبی) نیست. بلکه یک الگوی تمام عیار برای مدیریت جامعه است مبتنی بر اصول و ارزشهای بنیادین دینی، حتی اگر آن کشور دارای تنوع مذهبی و عرقی باشند. مگر نظام سیاسی مبتنی بر ولایت صرفا در جوامع شیعی قابل تحقق است؟

اگر این گونه است، چرا ما مدعی هستیم که نظام و الگوی حاکمیت ما قابل ارائه به همه جهان است و انقلاب و نظام با در جهان اسلام قابل عرضه و تطبیق است؟ در نتیجه باید دنبال خلل گشت و مشکل را با آرامش و منطق علمی و بدور از تشنج رسانه ای حل نمود. اگر ما نتوانیم کارآمدی نظام خود را در جوامع با اکثریت اهل سنت هم اثبات کنیم  الگوی اسلامی ما شکسته خورده است 

                                    لینک مستقیم به مقاله منبــــع

[ شنبه 18 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 16:56 ] [ عزیز مکرانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 107432